امرداد
هنر , ادبی , اجتماعی , خبر و ... 

      لطف دوستان در کانون پرورش فکری شامل حالم شد وبوسیله پیامک به کارگاه داستان نویسی دعوت شدم. از بچه های نوجوان گرفته تا مادرانی که همراه کودکان خودشون با نظم و علاقه گرداگرد هم نشسته بودند، همگی بر جذابیت جلسه افزوده بود. به صورت اتفاقی کنار یکی از دانش آموزانم (احمد رضا پوراخوان) قرار گرفتم .

 آقای حسین معلم مدیریت کارگاه رو به عهده داشت که انصافا هم نگذاشت جلسه کسالت بار بشه.

          دو نفراز حاضرین(خانمها فرشاد وطباطبایی) داستانهای کوتاه خود را خواندند وتقریبا همگی کوتاه اظهار نظر کردیم. البته خود استاد معلم هم با خواندن دو نمونه داستانک ، ارائه نکات آموزشی و معرفی کتابهایی نظیر قصه های صمد بهرنگی ومجموعه بهترین داستانهای کوتاه دنیا به عنوان نقشه راه ، اوقاتمون رو طلایی کرد.

[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 14:44 ] [ سید مرتضی موسوی ]

تصاویری از نمایش "هذیان" اجرا شده در پانزدهمین جشنواره تئاتر استان یزد/1384

نویسنده و کارگردان:رامین قادری نسب

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 13:33 ] [ سید مرتضی موسوی ]

    امشب همراه با نگار برای دیدن نمایش "زینب، زینب است" به تالار هنر رفتیم . خیلی علاقه مند بودم تا یکبار دیگر کاری نمایشی از مرتضی کوراغلی را ببینم .راستش در اوضاع نه چندان خوب تئاتر، دیدن اثری نمایشی از کسی که در سال 84 به عنوان بازیگردر نمایش"شب یلدا" با او همکاری داشته ام برایم جذابیت خاصی داشت بخصوص که نویسنده هردو نیز حاج آقا مهدی نژاد هست. مردی که بیشترین تاثیرش در تئاتر یزد نه بخاطر نوشته هایش و نه بخاطر کارگردانی هایش و نه حتی بخاطر بازی های ساده وراحتش ، بلکه  بواسطه مسئولیتش در مدت زمان نسبتا طولانی خانه نمایش یزد است. دوره ای که با اوج فعالیت تئاتری من همراه بود و بالطبع خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را برایم تداعی می کند. بگذریم..........

    همان طور که انتظار می رفت حاجی یکبار دیگر دغدغه های روحی و البته فکریش را با لحن و زبان ساده و بی پیرایه پیرامون شخصیت حضرت زینب سلام الله علیها نگاشته است. نگاه متفاوتش را از این الگوی سرافراز به رخ تماشاگر می کشد و از کج فهمی و نگاه حقیرانه انسانهای حقیر به چنین شخصیتهای والا گله میکند و مینالد. آنها که تنها ضجه زینب را دیده اند و نه فریادش را. راستی که ما انسانها چه کر هستیم و چه کور!...................

    اما مرتضی کوراغلی در مقام کارگردان ضعیف عمل کرده هر چند صحنه اول با بازی مسلط و خوب مهدی قانع ، گیرایی وطعمی نمایشی داشت. اما در مجموع و بویژه صحنه دوم تنها شاهد روایت خطبه حضرت زینب (س) توسط خانم نجاریان هستیم و اتفاقی نمایشی را عملا شاهد نیستیم.

    موسیقی و نورپردازی هم صرفا پخش و اجرا شد و نتوانست آنچنان که شایسته است در خدمت کار قرار بگیرد.

در پایان از مرتضای دوست داشتنی و گروه بارانش که در این خشکسالی طراوتی دیگر به تئاتر یزد بخشید ممنونم و برایشان آرزوی موفقیت دارم.  

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 22:36 ] [ سید مرتضی موسوی ]
اجرای نمایش «زینب زینب است» در یزد نمایش «زینب زینب است» به کارگردانی مرتضی کوراغلی در تالارهنر یزد اجرا می شود
درآستانه اربعین حسینی و همزمان با ماه صفر، نمایش «زینب زینب است » به کارگردانی مرتضی کوراغلی و نویسندگی احمد علی مهدی نژاد از 21 دی ماه  در تالار هنر یزد اجرا می شود.
نسیم نجاریان، مهدی قانع، حسن کوراغلی، مهدی کفاش زاده ، حمید محسناوی پور، مرتضی کوراغلی و..بازیگران این نمایش هستند.
دیگر عوامل این نمایش عبارتند از؛ مشاور: محمد رضا امیرخانی، ساخت و اجرای موسیقی: فرشاد نجاریان،
مدیران صحنه: سید رضا میرغفوری وسعید خبیری، منشی صحنه: محدثه رایگان، طراح و اجرای دکور: مرتضی شعبان زاده، نور وصدا: امید نیک محضر و حسین زارع.
این نمایش به رسوایی یزید توسط حضرت زینب (س) درشام می پردازد وچگونگی افشاگری پیام آورکربلا  را روایت می کند.
این نمایش را گروه تئاترباران با همکاری حوزه هنری استان یزد و جمعی از نهاد های فرهنگی اجرا می کند.
تماشای این نمایش که در مدت یک ساعت اجرا می شود برای عموم رایگان است.
نمایش «زینب زینب است» از 21 دی تا هفتم بهمن ماه سال جاری از ساعت 18:30 در تالارهنر یزد واقع در بلوار شهید صدوقی –  جنب کتابخانه سید محمد کاظم طباطبایی اجرا می شود.

[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 14:42 ] [ سید مرتضی موسوی ]
۱- مطلع شدم دایی دامادمون سرطان گرفته و شیمی درمانی را شروع کرده است.

۲-همراه بابا به دیدن علی آقا شوهر خاله ام که به علت عفونت ریه در بیمارستان مهریز بستری است رفتیم.

۳-پدربزرگ داماد دیگرمان که از ذاکرین اهل بیت (ع) و چاووشی خوانان قدیمی در محله آبشاهی بود هم امروز به دیار باقی شتافت و فردا همزمان با اربعین حسینی تشییع میگردد.

۴-امروز عصر آسمان هم دقایقی گریست و زمین را طراوت بخشید.انگار زندگی زمین وابسته به گریستن آسمان است!

نکته: به فاطمه گفتم آدمها اگر بدانند که مردنشان سفر به دنیای باقیست هرگز از مردن نمی هراسند و با فرشته مرگ با خوشحالی همراه می شوند  الهی که ما هم طوری باشیم که در لحظه رفتن مرگ را زیبا ببینیم 

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 22:20 ] [ سید مرتضی موسوی ]

نویسنده و کار گردان:سعید شهریار
شرکت کننده در جشنواره کشوری تئاتر ماه
تهران/مهرماه1388

[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:30 ] [ سید مرتضی موسوی ]
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم ... در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 - سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 - گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتردعا كنیم.

7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.
(نقل از سایت سمپاد یزد)
[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 13:17 ] [ سید مرتضی موسوی ]

از راست به چپ:عباس صبا - حمید هرندی - ابوالفضل گل آری - فرزاد رشیدی - مدیر - خودم - حمیدرضا رنجبر - علی زارع - علیرضا شوری زاده

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 9:40 ] [ سید مرتضی موسوی ]
دوست همیشه مهربانم عباس ملازینلی بوسیله پیامک ،جملاتی زیبا از کوروش کبیر را به من هدیه کرد که حیفم آمد آن را تقدیم خوانندگان دفتر مجازی ام نکنم .

            مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش .

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند. ولی مهربان باش

اگر شریف و درستکار باشی  فریبت می دهند .ولی شریف و بزرگوار باش .

نیکی های امروزت را فراموش میکنند ولی نیکوکار باش.

بهترینهای خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد .

ودر نهایت میبینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.........

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 10:34 ] [ سید مرتضی موسوی ]
1372 سال پیش آقا امام حسین(ع) در سرزمینی به نام کربلابخاطر عزت اسلام به شهادت رسید و 25 سال پیش برادر 17 ساله ام سید حسین به تاسی از آن الگوی آزادگی در کربلای ایران شلمچه خون پاکش بر زمین ریخت.

حسین (ع) گلویش به شمشیر دشمنان بریده شد ،برادرم هم با ترکش خمپاره شاهرگ گردنش دریده شد. 

حسین (ع)بدن پاکش سه روز در بیابانهای کربلا بی غسل و کفن ماند . برادرم هم چنین شد چرا که خدا خواست آرزویش را برآورده کرده باشد آرزویی که قبل از شهادت بر زبان جاری کرده بود.

روحش شاد.

20 تا 22  دی منزل پدر شهید /میدان ابوذر / ک وچه اول / فرعی 15/ یادش را گرامی میداریم.

بسم الله

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 9:50 ] [ سید مرتضی موسوی ]

صبح یکشنبه 18 دی ماه

     آقای دست افشان (مسئول نمایندگی سمپاد)به وعده خودش عمل کرد: برنامه ریزی دیدار با یکی دیگر از مفاخر استان و چه بسا ایران،جناب آقای دکتر فروزان نیا شخصیت برجسته و موثر در علم پزشکی و جراحی قلب.

        من و آقای انتظاری (مدیر مرکز راهنمایی) ظاهرا زودتر از همه رسیده ایم . به دفتر مدیریت بیمارستان افشار که میرسیم با استقبال گرم و صمیمی دکتر مواجه میشویم . فرصت خوبیست تا یکبار دیگر دکتر را برانداز کنم: روحیه مثال زدنی،اندام درشت و رشید با سرانگشتانی ظریف که همواره با احساسی ترین نقطه بدن (قلب)سروکار دارد.چهره ای گشاده با سبیلی نمکین که انصافا به صورت درشتش خوب نشسته و وقاری مردانه و البته ایرانی به وی بخشیده.....

    تا دیگران برسند با دکتر که رئیس انجمن اولیا و مربیان مدرسه ما نیز هست ، در مورد نحوه ی مشارکت دادن بهتر والدین در کمک به مدرسه صحبت می کنیم ؛ دکتر معتقد است اولیا باید تک به تک دعوت شوند و بازخوردش را به این شیوه مؤثرتر از جلسات گروهی می داند....

علاوه بر این هر از چندگاهی مابین صحبتهایمان پیگیر مسائل مدیریتی بیمارستان هم هست.

    گروه خانمها شامل : دو نفر مدیران دبیرستان و راهنمایی فرزانگان(خانمها طوقی و تیموری) و دونفر معاونینشان( خانمها تاج آبادی و شیرالی)از راه می رسند. خانم طوقی خوشحالیش را از اینکه برای یک بار هم که شده از آقای دست افشان زودتر ر سیده است ابراز می دارد و همگی می خندیم!

     تا بقیه از راه برسند دکتر دوباره پیگیر مسایل بیمارستان می شود ، صحبت تلفنی مهمی را در دفتر منشی اش که تنها با یک درب شیشه ای سکوریت از اتاق خودش مجزا شده انجام می دهد. ظاهراً با مسئولین بیمه بحثش بالا گرفته ؛حقیقتش دلمان خیلی می سوزد چرا مردی که کارهای مهمتری دارد به خاطر مسئولیت مدیریت بیمارستان باید فکر و ذهنش درگیر وخسته آدم های بی مسئولیت شود.؟!

   در همین حین آقای دست افشان و همراهانش(آقایان:وفاداری ، رضوی و جلالی)جمعمان را تکمیل می کنند و دیدارمان رسماً آغاز می شود.

      از دکتر می خواهیم که پشت میزش قرار بگیرد .قبول نمیکند و سریع درکنارمان قرار می گیرد. جالب است که اتاق دکتر دقیقاً برای همین تعدادی که هستیم صندلی و جا دارد ، ظاهر اتاق اصلاً شیک نیست به خصوص میز چوبی منبت کاری شده قدیمی آن حکایت از آن دارد که انگارتغییر ظاهر اتاق برایش خیلی اهمیتی ندارد . علتش هر چیزی که باشد قرار نیست خیلی روی ما تأثیرمنفی بگذارد . آنقدر شخصیت خود دکتر برایمان بزرگ است که هر چیز دیگری را به حاشیه می برد.

     ابتدا آقای دست افشان مراتب تشکر همه سمپادیها را ابراز می دارد و مثل همیشه خاطره ای زیبا را چاشنی صحبتهای خود می کند وچون می داند که وقت دکتر خیلی ارزشمند است سمند سخن را به دست وی می سپارد.

من هم با بضاعت اندکم سعی دارم تا تصاویری از این جلسه تهیه و ضبط کنم.

   دکتر مثل همیشه از دغدغه هایش می گوید و از احساسش نسبت به اهمیت ایجاد فضاهای مطلوب آموزشی ، خیلی دلش از متولیان برنامه ریز در این زمینه پر است شاید علتش در عضویت و ریاست انجمنهای اولیا و مربیان مدارس فرزندانش در این چند ساله بوده که باعث شده از نزدیک دردهای پنهان و آشکار این قلب ضعیف شده ( سیستم آموزش و پرورش کشور) را به خوبی  لمس و درک کند.

     از عشق و تعصب خود نسبت به شغل معلمی می گوید آنقدر که وقتی از معلمان دوران ابتدایی تا دبیرستانش نام می برد اشک شوق و حرارت سخنش را می بینی و حس می کنی. وقتی از او میپرسم کدام مقطع تحصیلی و کدام معلمین بیشترین تأثیر را داشته اند؟ از ابتدایی شروع می کند که مادر برای آنکه خیال معلم از نظر شیوه تعلیم فرزندش راحت باشد گوشت و پوستش را تقدیم معلم کرده وخود را تنها به استخوانش را ضی کرده بوده!

       از پدر می گوید که مقنی بوده و ماهها دور از خانه ؛اما نه از خانواده و فرزند. چرا که سید خلیل باید هرماه گزارشی از روند تحصیلی اش را طی نامه ای به پدر ارسال می کرد. ازمقطع راهنمایی به عنوان تأثیرگذارترین دوره نام می برد. دوره انتخاب و دوره ای که استعدادها باید در مسیر درست وصحیح هدایت شوند. ازمدیران دوره راهنماییش به خصوص آقای هاتفی به نیکی و احترام یاد می کند. به آقای عبدی  که بخاطر خوب بودن درس ریاضی وجبر از او میخواسته که در کلاس تدریس کند هم اشاره میکند هر چند در دوره دبیرستان بخاطر نبودن رشته ریاضی در مهریز مجبور به انتخاب رشته تجربی شده، رشته ای که بعدها در دکترای ارشد به جبرانش پرداخته و در رشته تخصص قلب که ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با علم ریاضی و فیزیک دارد ادامه تحصیل داده است.

  دکتر عضو فعال و مهم تیم والیبال مدرسه و منطقه اش در دوران دبیرستان نیز بوده و از دبیری یاد میکند (دبیر فیزیک) که درست دردوره ای که همه  فکروحواسش به مسابقه بوده ، با تحکم نگذاشته تا اصل (درس) را فدای فرع (مسابقه والیبال) کند.

  اما امروزه متاسف از کمرنگ شدن تاثیر،الگوپذیری و تشخص معلمین و در نتیجه افول سطح کیفی دانشجویان و فاجعه تنزل اعتبار دانشگاهها والبته نگران ازآینده مدیریتی بدنه نظام است . دکتر معتقد است که حالا دیگر محوریت تاثیر بر دانش آموز بجای مدرسه ، خانواده ودیگرانند. بچه ها با نگاه به افراد خانواده خود و آدم های مختلف جامعه الگو میگیرند و انتخاب می کنند و نه بر اساس استعداد خود..............

     دکتر خیلی حرف زد. خیلی. اما خوب .آنقدرخوب که همگی محو صحبتهای سرشار از درد اما جانبخشش بودیم. آرزو میکردم آدم ها یی لایق برای شنیدن سخنانش باشیم تا بتوانیم حداقل به اندازه وقتی که از دکتر گرفته ایم موثر در تربیت گلهای این آب و خاک باشیم. خدا را شکر می کنم واز آقای دست افشان که عامل چنین جلسات ارزشمند و انرژی بخشی میشود مخلصانه تشکر می کنم.

     به آبمیوه های پاکتی و کیک های پذیرایی دست نمیزنیم چرا که دکتر مخصوصا سفارش میوه هم داده. قاب زیبای تقدیر به پاس همراهی و همکاری ایشان و پرسنل تحت امرشان در بازدیدهای علمی دانش آموزان سمپادی از مجموعه بیمارستان افشار،همراه با دسته گل و کتاب دیوان حافظ ، قبل از گرفتن عکس یادگاری تقدیم به دکتر فروزان نیا ، روشنی بخش قلبهای بیماران قلبی ایران شد.

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد              وجود نازکت آزرده گزند مباد

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 8:24 ] [ سید مرتضی موسوی ]
     به بهانه دعوت صادق نصیری از هنرمندان تئاتر برای دیدن کارش دوباره "نبض سرخ کلاغ"رو دیدم.

    از بچه های گروه "مهر"تنها خواهران عباسی همراهیم کردند. مجتبی لاله زاری و محمد پارسایی قبلا دیده بودند و فردایش هم امتحان دانشگاه داشتند.

    نمیدونم چرا این اجرای ویژه که همراه با جلسه نقد و بررسی هم بود خیلی مورد استقبال واقع نشده بود اما آنچه برای من مهم بود اینکه اجرایی زیبا که حاصل جمع شدن نوشته،کارگردانی و بازیگری خوب بود رو دوباره دیدم و لذت بردم.............

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 12:57 ] [ سید مرتضی موسوی ]
     از فرصت تعطیلی امتحانات نهایت استفاده رو کردم و خودمو به سواحل خلیج فارس رسوندم وچند روزی با دریا بودم . این پیش آمد مبارک رو مدیون لطف همکاران و دوستان خوبم (شمس،عالم و حسنی) میدونم . هرچند بدی آب و هوا مانع رفتنمون به جزیره زیبای قشم شد به عوضش مهمون نوازی و میزبانی حاج محمد رضا نصیری پدر دانش آموز مدرسه شهید نصیری اکبرآباد یزد که سالهاست در بندر اقامت دارد شیرینی سفرمون رو زیادتر کرد.     

       فقط ای کاش حالا دیگه فکری بحال استفاده بهتر و زیباتر از ساحل بندر میشد یعنی امکاناتی فراهم میشد که مردم به راحتی رو به دریا بشینن و از مناظر زیباو چشم نواز  خدادای مغز و روحشونو جلا بدن.بگذریم ....از بابت لذت قدم زدن در کنار ساحل،استشمام بوی ماهی های تازه و متنوع در بازار ماهی فروشها،خرید از بازارهای مختلف و حتی جمع کردن گونه های مختلف صدف و حلزون در ساحل شنی محله "سورو"برای نگاروبهارم از خدای مهربون سپاسگزارم. 

         ازخاله مریم، بنده با محبت و رنج کشیده که با داشتن پسر کم توان جسمی اما باهوشش "امیر حسین"از ما در روز آخر پذیرایی کرد هم ممنونم........

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 11:59 ] [ سید مرتضی موسوی ]
      بالاخره پس از ماهها رنج ناشی از آب مروارید" مادر امروز در بیمارستان مرتاض تن  به عمل داد. هرچند هنوز نمیشه در مورد میزان موفقیت عمل قضاوت کرد اما من و همه خانوادهام دعا میکنیم انشاءالله خانم دکتر مهدوی کارش را به خوبی انجام داده باشد .

از برادر کوچکم محسن بخاطر پیگیری و به سرانجام رساندن این کار ممنونیم و دست همسرم فاطمه را که همیشه در شرایط دشوار کمک حال و موثر است را میبوسم......

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 22:5 ] [ سید مرتضی موسوی ]

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 11:13 ] [ سید مرتضی موسوی ]
    میلاد آقا موسی کاظم (ع) بر همه آزادگان مبارک . امام عزیزی که سالها رنج زندان رو بخاطر نپذیرفتن حاکمان ظالم زمانه اش تحمل نمود....

     جد بزرگ ما بخاطر منسوب بودنش به شجره این امام شهرت موسوی رو انتخاب کرده که انشاء الله بتوانیم خلف صالحی برای راه حق و حقیقتشان باشیم.

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 0:36 ] [ سید مرتضی موسوی ]

   بالاخره طلسم ندیدن کارهای نمایشی دوست خوبم صادق نصیری رو شکستم . اجرای عموم نمایش "نبض سرخ کلاغ" از پنج شنبه 8دیماه بمدت 10 شب در سالن شرف الدین علی شروع شد ومن با شور و شوق زیاد و از ترس اینکه مبادا مثل دفعات قبل دیدن تئاترهای صادق روبه هر علتی از دستش بدم جزو اولین کسانی بودم که خودم رو به داخل سالن رسوندم. همه چیز برای دیدن یک تئاتر زیبا به نسبت امکانات یزد مهیاست:

     نوشته ای از نویسنده خلاق و به روز،سعید شهریارکه تقدیر شده در جشنواره 21 استان هم هست با کارگردانی یکی از تحصیل کرده های تئاتر(گرایش کارگردانی) که با کارهایی که این چند ساله انجام داده نشون داده که با وسواس ودقت بالایی انتخابهاشو انجام میده والبته بازیهای روان ،اصولی وتحسین برانگیز دوستانم مهدی زبرجدی ومریم هاشمی والبته سعید شهریار که به قول خانمش( رعنا مومنی از بازیگران خوب زن در دو دهه گذشته در یزد) فقط مونده بود بازیگر بشه که شد!(البته عمرا بتونه)

     دیدن کار با توجه به مشکلات وشرایط خاصی که بویژه در عدم هماهنگی عوامل اجرایی و فنی  معمولا در شبهای اول ،اجراها دچار هستند قابل قبول و تحسین برانگیز بود .هرچند از لحاظ ماهوی من با اینگونه دیدگاههای سیاه که انسانها طوری دیده شوند که برای آینده شان اراده هایی استثماری ودست هایی ناپیدا برنامه ریزی میکنند خیلی موافق نیستم شاید این نکته برگردد باینکه دوست دارم آدمها طوری دیده شوند که مسئول خوشبختی و بدبختی شان خودشان باشند یا بهتر بگم  دلم میخواد خدا مهربونتر دیده بشه...

برای صادق وگروهش آرزوی روزهای بهتربا کارهای زیباتردارم.

  

[ یکشنبه یازدهم دی 1390 ] [ 23:59 ] [ سید مرتضی موسوی ]

            ساعت 12:55 دقیقه یکشنبه 4دیماه 1390/ درب ورودی بیمارستان مرتاض

            آقای دست افشان مسئول نمایندگی مرکز استعدادهای درخشان یزد با تلفن همراه خود مرتب در حال تماس است. ظاهرا کلیه مدیران مراکز متوسطه دعوت شده اند و چند نفری هم متفرقه از جمله خود من که البته تازه هم متوجه شده ام بر عکس تصورم  از اولین دعوت شده ها بوده ام، که خانم هاتفی مسئول مهربان روابط عمومی نمایندگی 24 ساعت قبل مرا با خبر کرده بود. از حسن نظر آقای دست افشان نسبت به خودم قند توی دلم آب می شود چرا که میبینم مدیران دبیرستانهای پسرانه(آقای امینیان)و دخترانه (خانم  طوقی) بنا به گفته خودشان هنوز یکساعت هم نیست که خبردار شده اند..

            فقط میدانیم که قرار است ملاقاتی با آقای دکتر حاجب مرتاض ، ازمفاخر پزشکی استان و موسس بیمارستان خوشنام مرتاض داشته باشیم . همه ذوق زده ایم والبته آقای دست افشان استرس رسیدن ما بقی مدعوین را هم دارد شاید این مسئله بر می گردد به نظم و انضباطی که در خود میزبان سراغ دارد . بالاخره آقای وحدت مسئول اسبق نمایندگی سمپاد و خانم رحیمی مدیر شعبه جدید دبیرستان دخترانه (حکیم زاده)هم از راه میرسند.

           همینکه وارد محوطه اداری میشویم خود دکتر مرتاض با انرژی و خوشرویی به استقبالمان می آید. در اتاق کنفرانس کوچک پشت میزهای شیک با رنگ آبی  آسمانی قرار می گیریم، ابتدا دسته گل و لوح تقدیر زیبایی که از قبل تهیه شده بود تقدیم دکتر می شود و سپس در فضایی صمیمانه گفتگوهایمان را آغاز می کنیم.

            آقای دست افشان از ویژگیهای خاص دکتر مرتاض می گوید: پشتکار، نظم، دقت و البته جدیت...

            آقای وحدت هم ذهن دکتر را تلنگری می زند تا خاطرات ایام تحصیل را یادآوری و بازگو کند ...

           همگی تحت تأثیر جذبه شخصیتی دکتر هستیم ، مردی با این سن و سال هنوز هفته ای دو تا سه جلسه سوارکاری وشنا می کند ، جلسات دوستانه و خانوادگی ویژه خود را دارد، مطالعات تخصصی و اخبار روز را دنبال می کند...

            از آخرین کتابهای غیر تخصصی که خوانده می گوید: "داستان یک آدم ربایی "و "خاطرات زن برادر بن لادن"

           وقتی از او می پرسم بچه های ما امروزبه چه چیزهایی  بیشتر از هر چیز نیاز دارند می گوید: شادی و ورزش ؛ شادی که باشد همه چیز خوب می شود. خود دکتر هم شاد است وسعی می کند با مزاح و شوخی جمع را بخنداند، نمونه اش وقتی بود که آقای دست افشان مرا به عنوان هنرمند تئاتر به او معرفی  کرد ؛ دکتر هم بلافاصله با نگاهی به من گفت : "حداقل ریشش را که دارد."

           شکوه نگاه پدرانه را وقتی شاهد بودیم  که فرزندش دکتر مهران مرتاض به جمعمان اضافه شد ، گویی او را همین بس که در کنار ایجاد مجموعه فاخر و ارزشمندی که به جهت تسکین و آرامش آلام و دردهای مردم به وجودآورده ، فرزندی شایسته را نیز پروریده که امروز با افتخار در کنار خویش می نشاند.

           دوستان وهمکارانم را گهگاهی برانداز می کنم (مهندس جعفری ، وفاداری و...)همه متحیر وذوق زده به دکتر چشم دوخته اند ، انگار می خواهند از تمام لحظات ارزشمند دیدار چشمانشان را سیراب کنند، هوش و حواس و دلشان را به دکترداده اند مثل آدمهایی که در اتاق عمل بی هوش اند اما می بینند و می شنوند ، بدون اراده انجام کاری دیگر. انگار که مرتاضی انها را تحت تأثیر خود قرار داده باشد!! بیشتر از همه عبد الحسین رضوی را می پایم که لبخند شوق و ذوق دیدار لحظه ای از صورتش محو نمی شود حتی زمانی که دو تا از کتابهایش را تقدیم دکتر می کند.

            گاهی که چشمم به لباس بلند سفید و مخصوص دکتر می افتد خنده ام می گیرد یاد خیلی شغلها می افتم از خلیفه های نانوا و قناد گرفته تا ... اما جراح نه!

            اواخر جلسه  دو تا از دختران دبیرستان فرزانگان که حالا دانشجوی مهندسی دانشگاه یزد هستند خود را به جلسه رساندند ، این دو نفرنویسندگان مطلبی بودند حاکی از توصیف شور و شعفشان در بازدیدی که سال گذشته از بیمارستان و ملاقاتشان با دکتر داشته اند تحت عنوان "رهاورد دیدار" که تقدیم دکتر نمودند.

           در پایان در کنارهم عکسی به یادگار گرفتیم و برای دکتر آرزوی بهترین ها را نمودیم.


[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 11:20 ] [ سید مرتضی موسوی ]
دیشب در مراسم سومین سالگرد مرحوم امیر حسین مزیدی پدر دوست عزیزم علی مزیدی شرکت کردم خداوند انشاالله روحشو شاد کنه .پدر مرحوم علی برای من یادآور خاطرات نوجوانیم هست زمانی که بواسطه کلاسهای تئاتر من و علی با هم دوست شدیم  و .... 

حرفهاي ما هنوز ناتمام...

تا نگاه مي کني:

وقت رفتن است

بازهم همان حکايت هميشگي !

پيش از آنکه با خبر شوي

لحظه ي عظيمت تو ناگزير مي شود

آي...

ناگهان

چقدر زود

دير مي شود!

ق-امین پور

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 14:47 ] [ سید مرتضی موسوی ]
دوست وشاعر عزیز نگار عباسی دیروز پدر بزرگشو از دست داد این داغ رو به نگار و خانواده داغدارش تسلیت عرض می کنم و برای پدر بزرگ مرحومش غفران الهی رو مسئلت دارم.

اجازه

ماییم وزدرد و داغ گفتن با تو

داغیم زگفتن و شنفتن با تو

تنها به اشاره ی تو سبز است بهار

باغیم و اجازه ی شکفتن با تو

قیصر امین پور

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 14:41 ] [ سید مرتضی موسوی ]
نوزدهمین مراسم شب شعر و خاطره دفاع مقدس به روال یکشنبه های اول هر ماه از طرف سازمان بسیج هنرمندان استان یزد برگزار شد. که البته این بار خودم مجری برنامه هم بودم.

در این برنامه که یکشنبه شب 4 دیماه در سالن اجتماعات کانون بسیج جوانان بود شعرایی چون محمود ملک ثابت،محمد همتی،طوبی زارع به شعرخوانی پرداختند.

سخنرانی آقای محمدی پناه و پخش کلیپی ویژه حماسه 9دیماه و اجرای سرودی زیبا توسط نوجوانان بسیجی به سرپرستی ناصردشتی  از دیگر برنامه های این همایش ماهیانه بود.در پایان آقای پارسائیان مسئول بسیج هنرمندان به تعدادی از هنرمندان شرکت کننده در مراسم لوح تقدیر اهدا نمودند 

[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 12:26 ] [ سید مرتضی موسوی ]

«سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم

ولى دل به پائیز نسپرده‌ایم

چو گلدان خالى لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده‌ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم

اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم

اگر دل دلیل است، آورده‌ایم

اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گرده‌ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه

همین زخم‌هایى که نشمرده‌ایم!

دلى سربلند و سرى سر به زیر

از این دست عمرى به سر برده‌ایم»

قیصر امین پور

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 9:0 ] [ سید مرتضی موسوی ]
ما منتظر ِ صبح شبِ  یلداییم

دستی به دعا تا فرج ِ فرداییم . . .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 8:37 ] [ سید مرتضی موسوی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

یکم مرداد 1353 روز تولدمه. پس امرداد هم ماه تولدمه و هم روز و ماه تولدم خونده میشه.
ای کاش همه روزها روز تولدمون باشه.............
امکانات وب